تبليغاتX
سفرنگ

سفرنگ

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد / گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

منبع : آزادنویس- همایون خیری

من قاضی نيستم ولی به عنوان يک آدم عادی جامعه احساسم اين است که قاضی در هر جامعه‌ای که قضاوت کند ناگزير است ملاک اصلی‌اش را رساندن جامعه و افراد آن به مدينه فاضله بگذارد. در غير اينصورت و با ملاحظه شرايط اجتماعی و محلی در صدور حکم قضاوت قاضی منجر به سقوط جامعه به جمعيتی غارنشين و بدوی و پيرو سرما و گرمای هوا خواهد شد. خوب از همينجا می‌شود داستان را شروع کرد، یعنی از همين بخش که "ناگزيری در ملاحظه شرایط اجتماعی" در دنيای جديد محل مرافعه‌ی مردم با حکومت است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 22:2  توسط آیدین   | 

منبع : آزادنویس- همایون خیری

من آدم مذهبی نيستم، منتها اگر بنا باشد در تغييرات سياسی اينروزهای جامعه ايرانی برای خودم راهی انتخاب کنم که کمک کند به اين که غول مذهب به درون شيشه برگردانده شود آن راه اين است که از معمم‌های سنتی حمايت کنم. خوب البته ممکن است بهتان بربخورد که يک آدم غيرمذهبی چطور ممکن است در اين بزن بزن‌های سياسی جانب معمم‌های سنتی را بگيرد. به نظرم آمد دلايلم را بنويسم شايد به درد گفتگو کردن بخورند....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 22:0  توسط آیدین   | 

منبع : آزادنویس- همایون خیری

درست در همين حال که به نظر می‌رسد جامعه ايرانی در حال تقلا برای دموکراسی از طريق گفتمان و اعتراضات بدون خشونت است دقت در زوايای جامعه به هر ناظری نشان می‌دهد حالا حرف‌هايی بوفور در جامعه شنيده می‌شود که موضوع‌شان بکلی با تصوير دموکراسی‌خواهی از طريق گفتمان متفاوت است. نکته قابل توجه و مهم اين است که در ميان آن حرف‌ها، حرفی از خشونت‌ورزی هم نيست. چيزی‌ست که می‌شود به آن گفت دوگانه‌ی "نه دموکراسی- نه خشونت". به اين دوگانه که دقيق شويد و بازيگران صحنه را رديابی کنيد آنوقت همگرايی تازه‌ای در ميان عناصر انسانی جامعه ايرانی می‌بينيد که همزمان شگفت‌انگيز و دهشتناک است....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 21:54  توسط آیدین   | 

فرشاد قربانپور: روشنفكری در ایران بحثی پیچیده و یافتن پاسخی در مورد آن بسیار وقت‌گیر و اساسا گیج‌كننده است. این مشكل را باید بر مشكلات دیگر این جریان كه همان خودمحوری و داشتن همه پاسخ‌ها در نزد خود، افزود. گفت‌و‌گوی زیر حاصل برخی پرسش‌ها از جریان روشنفكری در ایران است، كه با دكتر ماشاالله آجودانی رئیس كتابخانه مطالعات ایرانی لندن و استاد سابق دانشگاه اصفهان در میان گذاشتیم. موضوع گفت‌وگوی ما روشنفكران ایرانی و سیاست بود، اما از آنجا كه نمی‌توان با آجودانی حرف زد اما در مورد تاریخ سخنی نگفت، در این گفت‌وگو موضوع ما به لحاظ تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:31  توسط آیدین   | 

مقاله زیر در واقع مقدمه ای  بر تاملی بر جامعه شناسی عقب ماندگی سیاسی - اجتماعی ایران و کشور های اسلامی به طور عام و  برگرفته از وبلاگ جامعه شناسی ایران است. امید که مورد قبول طبع اصحاب خرد قرار گیرد

دکترمژگان ثروتی

معرفی کتاب: زمان مهر و موم شده درباره رکود جهان اسلام

تیتر فوق ، عنوان کتابی است که در اواسط سال 2005 در آلمان منتشر شد و تا اوایل سال 2006 یعنی کمتر از یک سال، سه بار (با تیراژبالا) به چاپ  رسید. این کتاب به ماکسیم رودینسون (  Maxime Rodinson1915-2004) جامعه شناس و اسلام شناس فرانسوی اهدا شده است. جامعه شناسی  که با دوکتاب بزرگ خود یعنی زندگی نامه پیامبر اسلام  و اسلام و کاپیتالیسم چهره شناخته شده ای برای اهل فکر در جهان اسلام است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 20:1  توسط آیدین   | 

بيژن نجدی 

داستانهای ناتمام 

من در قصه‌هايم سر پرنده‌ای را بريده و پنهان کرده‌ام تا خواننده به تحرک و تشنج تشديد شده تن و بال و پاهايش خيره شود؛ و پيش از آنکه پرنده بميرد، و تحرکش به سکون تبديل شود، شما طپش و تحرک و زنده بودن را در دردناکترين شکل آن می‌بينيد که ديگر زندگی نيست، مرگ هم نيست، زيرا حرکت تندتر شده اندامش وجود دارد و زندگی آميخته با مرگ. و اين همه لحظه‌ای است پيش از مرگ، که پرنده شديدترين پر و بال زدن سرتاسر زندگيش را، انجام داده است، لحظه‌ای که بيشترين آميختگی را با زندگی و طلب زندگی دارد، آنهم درست در همسايگی مرگ. بخاطر همين است که تمام قصه‌های من شروع و پايان ندارد. 
بيژن نجدی
 

داستانهای ناتمام از: بيژن نجدی 
ناشر : نشر مرکز 
داستان ناتمام (A+B²) 
.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 20:47  توسط آیدین   | 

 

بیژن نجدی

استخری پر از کابوس
 

بعد از بیست سال، مرتضی در همان اولین روزی که دوباره وارد زادگاهش شد به جرم کشتن یک قو (او را دیده بودند که قوی مرده ای را از پاها گرفته؛ گردن بلند قو آویزان بود؛ نوک قو روی سفیدی برف خط می انداخت) بازداشت شد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 20:16  توسط آیدین   | 

 

بيژن نجدی
سپرده به زمين

 

 

طاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد. آب را نگاه کرد که از پوست آويزان بازوهای لاغرش با دانه های تند پايين می رفت. بوی صابون از موهايش می ريخت. هوای مه شده ای دور سر پيرمرد می پيچيد. آب طاهر را بغل کرده بود. وقتی که حوله را روي شانه هايش انداخت احساس کرد کمی از پيری تنش به آن حوله بلند و سرخ چسبيده است و واريس پاهايش اصلا درد نمی کند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:47  توسط آیدین   | 

بیژن نجدی

ساعت

کدام ساعت شنی بهار را زاييد؟

کدام فصل پيرهنی دارد گرم‌تر از تابستانی

که من عاشق دختر همسايه‌ام

بودم؟

همان سال چه گريه‌هايی ريخت از تن پاييز

و چه ارقام خسته‌ای افتاد

از صفحه‌ی غروب ساعت ديواری؟

انگار زمستان بود که عقربه‌های همان ساعت

لغزيدند تا کنار هم

افتادند درست در جای خالی شش و نيم

و حالا من پير شده‌ام

همچنان که دختر همسايه

بی هيچ خاطره از شش و نيم.

 

 کسی مي‌داند؟

 کسی می‌داند

شماره شناسنامه‌ی گندم چيست؟

کدامين شنبه

آن اولين بهار را زاييد؟

يک تقويم بی پاييز را

کسی مي‌داند از کجا بايد بخرم؟

هيچ‌کس باور نمی‌کند که من پسرعموی سپيدارم

باور نمی‌کنند

که از موهايم صدای کمانچه می‌ريزد

کسی می‌داند؟

گروه خون جمعه‌ای که افتاده روی پل امروز

پل حالا

پل همين لحظه

O منفی‌ست؟

A يا B؟

يا AB؟


خورشيد

 ديروز که می‌آمدم از نيمه‌ی دوم قرن بعد

ديدم که نور آهسته می‌ريزد

صدا آهسته می‌گذرد

آهسته‌تر بسيار

از گريه‌ی تنهايان

حتا ديدم که ريش و سبيل زمين

موهای منظومه‌ی شمسی سفيد شده است

و خورشيد با چشمانش پر از آب مرواريد

به آفتاب‌گردانی می‌نگرد

که پلاستيکی‌ست.

 

تو را هم چنان دوست خواهم داشت

 بسيار پيش‌تر از امروز

دوستت داشتم در گذشته‌های دور

آن قدر دور

که هر وقت به ياد مي‌آورم

پارچ‌بلور کنار سفره‌ی من

ابريق می‌شود

کلاه کپی من، دستار

کت و شلوارم، ردای سفيد

کراواتم، زنار

اتاق، همين اتاق زير شيروانی ما

غار

غاری پر از تاريک و صدای بوسه‌های ما

و قرن‌های بعد تو را همچنان دوست خواهم داشت

آن‌قدر که در خيال‌بافی آن همه عشق

تو در سفينه‌ای نزديک من

من در سفينه‌ای ديگر، بسيار نزديک ‌تر از خودم با تو

دست می‌کشيم به گونه‌های هم

بر صفحه‌ی تلويزيون.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 2:21  توسط آیدین   |