تبليغاتX
ایل من ـ بخارای من

ایل من ـ بخارای من

ای سرزمین من! من در کجای جهان ایستاده ام؟

 

گیلان

 

استان گیلان

 استان سرسبزی است در شمال ایران و در کرانه دریای خزر جای گرفته است . شهر رشت، مرکز این استان است.

فراورده های کشاورزی استان گیلان

نام دارترین فراورده‌های کشاورزی این استان برنج و چای و زیتون می باشند....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 18:44  توسط آیدین خرسندفر  | 

نتایج آبگیری سد سیوند از دو دیدگاه تقریباً همسان

(قضاوت با خودتان!)

 

1- آثار باستانی پاسارگارد در معرض تخریب

 

 

 

خبر کوتاه و ساده است، لابد شنیده‌اید: ساختن سد سیوند و آغاز مرحله آب گیری آن، دشت باستانی پاسارگاد (دشت مرغاب)، یعنی نخستین مرکز تمدن ایرانیان را به زیر آب می‌برد و آثاری همچون آرامگاه کورش کبیر و پرسپولیس (تخت جمشید) را از چهره‌ی زمین پاک می‌کند. باید در این باره چاره ای اندیشید و اقدامی اساسی کرد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 17:51  توسط آیدین خرسندفر  | 

شهرستان لاهیجان

لاهیجان نام شهرستانی است واقع در استان گیلان در شمال ایران (ناحیه دریای خزر).

این شهرستان دارای دو بخش و هفت دهستان به نام‌های زیر است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 10:35  توسط آیدین خرسندفر  | 

سولدوزنمایی از طبیعت سلدوز

سولدوز نام دشت و منطقه‌ای حاصل‌خیز در قسمت جنوبی استان آذربایجان غربی ایران است.

در دوره‌های تاریخی ایل قره‌پاپاخ از قفقاز به این دشت وارد شد و در آن نشیمن گزید. شهرستان نقده در این منطقه قرار دارد. سولدوز دارای باغ های سیب به طور عمده می‌‌باشد.

ايرج افشار سيستاني در كتاب «ايل ها، چادر نشينان و طوايف عشايري ايران» كلمه سولدوز را از ريشه ترکی «سللي دوز» يعني سرزمين هموار پر از سيل، مشتق ميداند.

منطقه سكونت قارا پاپاق را «سولدوز» گويند، هيچ سندي از مصادر ديواني، درباري، حكومتي، استيفائي، مالياتي و... قبل از ورود قارا پاپاق به منطقه مذكور، در دست نيست تا نام احتمالي قبلي منطقه را مشخص كند و همينطور در منابع مردمي.

اولين سندي كه نام سولدوز به عنوان اسم اين منطقه در آن آمده، فرمان عباس ميرزا مبني بر واگذاري و تخصيص محال سولدوز براي سكونت ايل قارا پاپاق و نيز به عنوان سند تملك قريه «نقداي» يا «نوجه ده» ـ نقده كنوني ـ به نقي خان سرتيپ، رئيس قارا پاپاق است، اين فرمان در جمادي الثانيه سال ۱۲۴۰ صادر شده است يعني سه سال پس از ورود قارا پاپاق(قره پاپاق) به آن محال.

شهرستان نقده

شهرستان نقده در قسمت جنوبی استان آذربایجان غربی ایران قرار دارد و مرکز آن شهر نقده است. ساکنان آن به طور عمده آذری و کرد هستند. این شهرستان در دشت سولدوز(نامي كه از زمان اهداء و واگذاري اين منطقه به ايل قره پاپاق از طرف عباس ميرزابه آن اطلاق شده است و به معني سرزمين يا جلگه اي هموار و پر آب مي باشد.) واقع شده و دشتی حاصل‌خیز است که از شمال به دریاچه ارومیه اشراف دارد. در اوايل آباداني اين سرزمين برنج يكي از عمده محصولات زير كشت آن بوده و دارای باغ‌های سیب و انگورمنحصر بفرد  می‌‌باشد.

مساحت این شهرستان ۱۰۵۰ کیلومتر مربع می باشد. این شهرستان دارای ۱۰۰ روستا و ۲ منطقه شهری شامل نقده و محمدیار می باشد. تپه باستانی حسنلو در ۹ کیلومتری شمال نقده قرار دارد.

شعب دانشگاههای آزاد و پیام نور در این شهرستان فعال بوده و تقریباً همه روستاهای آن دارای تلفن و آب و برق هستند.

تفرجگاههای: دهكده توريستي تپه ي حسنلو ، سد حسنلو ، هفت چشمه و سلطان يعقوب از پر طرفدار ترين و زيبا ترين مناطق گردشگري اين منطقه ميباشند.

برگرفته از  :

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

كتاب تاريخ ايل قاراپاپاق به كوشش مهدي رضوي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:42  توسط آیدین خرسندفر  | 

گل کاغذی ........

مهدی اخوان ثالث ؛ شاعر بزرگ ميهن مان ؛ شعری دارد با اين مضمون :

چرا بر خويشتن هموار بايد کرد
رنج آبياری کردن باغی
کز آن گل کاغذی رويد ...؟؟؟

من هر وقت اين شعر را می خوانم ؛ به خودم ميگويم چرا اخوان به آنچنان باور و جهان بينی شگفت انگيزی رسيده بود که فکر ميکرد هر تلاشی برای دگرگون ساختن ساختار فرهنگ و انديشه ما ؛ کاری عبث است ؟؟

البته ؛ من هنوز هم با اين گفته اخوان موافق نيستم که در باغ فرهنگ ما ؛ گلی جز گل کاغذی نميرويد ؛ و عبث انگاشتن آبياری چنين باغی را ؛ هم نوعی نوميدی فلسفی ؛ هم نوعی سر خوردگی اجتماعی ؛ هم نوعی انفعال سياسی ؛ و هم نوعی مسئوليت گريزی فرهنگی ميدانم .

اما گاهی اوقات اتفاق هايی می افتد......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 3:48  توسط آیدین خرسندفر  | 

اثرات طاعون 1877 بر اقتصاد گيلان
هنوز اقتصاد ايران از اثرات مرگبار قحطی بزرگ (1)(72-1871)خلاص نشده

 بود كه در سالهای (77-1876) طاعون آمد. در قرن نوزدهم طاعون، وبا و

ديگر بيماريهای واگير تاثيرات چشمگيری بر جمعيت ايران داشته و از عمده

عوامل طبيعی مرگ ومير ناگهانی در ايران بودند. گرچه آمارهای دقيق و قابل

اعتماد در اختيار نداريم تا ميزان اين تاثيرات را اندازه گيری نمائيم ولی تكرار

و گستردگی شيوع اين بيماريها نشانه آن است كه تاثيرات كنترل كننده شان

 بر جمعيت ايران قابل توجه بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 2:24  توسط آیدین خرسندفر  | 

سوسن تسليمی

پرواز به دور دستهای پرنده ای

که نمی خواست پرها يش قيچی شوند

 

" در آن نوبت

 که بندد دست نيلوفر

 به پای سرو کوهی دام
گرم ياد آوری يا نه
من از يادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم "

 

 

اين قطعه از " ترا من چشم در راهم" اثر خاطر پردرد کوهستان, نيما را به سوسن تسليمی و همه آنانی که به خاطر نامهربانيها "مجبور" به ترک ميهن شدند تقديم می کنم.
سوسن تسليمی هنرمند پرآوازه, نابغه تئاتر و سينمای ايران فرزند منيره و خسرو تسليمی به سال 1328 در رشت متولد شد. پدر و مادر وی نيز در کار تئاتر بوده و در رشت و تئاتر نوشين در تهران فعاليت ميکردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 1:37  توسط آیدین خرسندفر  | 

بیژن نجدیچهار شعر از بیژن نجدی 

 

ساعت

 

 

کدام ساعت شنی بهار را زاييد؟

کدام فصل پيرهنی دارد گرم‌تر از تابستانی

که من عاشق دختر همسايه‌ام

بودم؟

همان سال چه گريه‌هايی ريخت از تن پاييز

و چه ارقام خسته‌ای افتاد

از صفحه‌ی غروب ساعت ديواری؟

انگار زمستان بود که عقربه‌های همان ساعت

لغزيدند تا کنار هم

افتادند درست در جای خالی شش و نيم

و حالا من پير شده‌ام

همچنان که دختر همسايه

بی هيچ خاطره از شش و نيم.

 

 

 

کسی مي‌داند؟

 

کسی می‌داند

شماره شناسنامه‌ی گندم چيست؟

کدامين شنبه

آن اولين بهار را زاييد؟

يک تقويم بی پاييز را

کسی مي‌داند از کجا بايد بخرم؟

هيچ‌کس باور نمی‌کند که من پسرعموی سپيدارم

باور نمی‌کنند

که از موهايم صدای کمانچه می‌ريزد

کسی می‌داند؟

گروه خون جمعه‌ای که افتاده روی پل امروز

پل حالا

پل همين لحظه

O منفی‌ست؟

A يا B؟

يا AB؟

 

 

 

خورشيد

 

ديروز که می‌آمدم از نيمه‌ی دوم قرن بعد

ديدم که نور آهسته می‌ريزد

صدا آهسته می‌گذرد

آهسته‌تر بسيار

از گريه‌ی تنهايان

حتا ديدم که ريش و سبيل زمين

موهای منظومه‌ی شمسی سفيد شده است

و خورشيد با چشمانش پر از آب مرواريد

به آفتاب‌گردانی می‌نگرد

که پلاستيکی‌ست.

 

 

 

تو را هم چنان دوست خواهم داشت

 

 

بسيار پيش‌تر از امروز

دوستت داشتم در گذشته‌های دور

آن قدر دور

که هر وقت به ياد مي‌آورم

پارچ‌بلور کنار سفره‌ی من

ابريق می‌شود

کلاه کپی من، دستار

کت و شلوارم، ردای سفيد

کراواتم، زنار

اتاق، همين اتاق زير شيروانی ما

غار

غاری پر از تاريک و صدای بوسه‌های ما

و قرن‌های بعد تو را همچنان دوست خواهم داشت

آن‌قدر که در خيال‌بافی آن همه عشق

تو در سفينه‌ای نزديک من

من در سفينه‌ای ديگر، بسيار نزديک‌تر از خودم با تو

دست می‌کشيم به گونه‌های هم

بر صفحه‌ی تلويزيون.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 2:21  توسط آیدین خرسندفر  | 

مترسك

بدشت اندر يكى طوفان بنيان كن بود غران
مترسك، با قبائى ژنده، در طوفان همى جنبد

گهى دم مى فشاند، گاه دست و گاه سر، ليكن
نباشد پايش از خارا، نباشد جسمش از آهن
ندارد جوشن روئين، ندارد جز تن چوبين
همى لغزان، همى لرزان، بطوفان در همى جنبد

بلندد سخت با خود گاه، گاهى ياوه مى لافد
چه هذيان ها كه بهر مردم اين خودكامه مى بافد

همى گويد:"به تاريكى، چه وحشتناك و جبارم
به چشم عابر اين دشت چون غولى پديدارم."

گمان دارد كه طوفان مى هراسد از لقاى او
زمين و آسمان نبود سزاى اعتناى او
گمان دارد كه هست از سايه اش هر چيز ترسنده
نمى داند كه جز گنجشك هاى كمدل صحرا
ندارد هيچكس بيمى از آن ژنده قباى او

كنون طوفان بنيان كن كه از بن مى كند كوهى
بصد خوارى برافكندش، فروماليد در خاكش
فروپاشيد از هم پيكر ناچيز ناپاكش

مترسك رفت از ميدان، نمى دانست آن نادان
كه طوفان زمان چون در وزد، از اين مترسك ها
هزازان مى دهد بر باد، بى دشوارى چندان

بوز اى پر طنين طوفان جنبش! تا مترسك ها
فرو افتند بر خاك سيه، از هم فروپاشند

هزاران مرغ اعجاز است، بى بيم از مترسك ها
بپروازآور اندر آسمان مرغان معجز را!

شعری از : احسان طبری

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 1:37  توسط آیدین خرسندفر  |